رصف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رصف . [ رَ ص َ ] (ع اِ) آبی که از کوه بر سنگی فروریزد. (ناظم الاطباء)(آنندراج ) (منتهی الارب ) (فرهنگ فارسی معین ): ماءالرصف ؛ آبی که از کوه بر سنگی فروریزد و پاک و زلال گردد. (از اقرب الموارد). و منه : مزج هذا الشراب من ماء رصف نازع رصفاً آخر لأنه اصفی له و ارق ؛ ای مسیله من رصف الی رصف منازعة منه ایاه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ◄ مسیل مجرای آب باران . (از اقرب الموارد). ◄ سنگ برهم نهاده در مسیل آب . واحد آن رصفة است . (از اقرب الموارد). سنگ برهم نهاده . الواحد رصفة. (مهذب الاسماء). ◄ سنگی داغ که بر آن نان پزند. (قاموس کتاب مقدس ). ◄ سدی که برای آب ساخته شود. (از اقرب الموارد). ◄ ج ِ رَصَفَة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به رَصَفة شود. ◄ ج ِ رِصاف . (از اقرب الموارد). رجوع به رصاف شود.
رصف . [ رَ ص َ ] (ع مص ) رُصِفَت (مجهولاً) اسنانه رَصْفاً و رَصِفَت رَصَفا؛ بردیف رُست و منظم و هموار قرار گرفت دندان . ومؤنث آن : رَصِفَة و مرتصَفة. (از اقرب الموارد).
رصف . [ رَ ] (ع مص ) پیچیدن پی را بر پیکان تیر: رصف السهم رصفاً. (از آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پی بر تیر پیچیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر اللغه ٔ زوزنی ). ◄ پای بر پای پیچیدن مصلی و با هم ملاصق کردن پایها را. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). پای بر پای پیچیدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ سنگ بر هم نهادن در بنا. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). سنگ بر هم نهادن در مسیل . (از اقرب الموارد). بر هم نهادن سنگ ازبهر بنا. (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). ◄ سزاواری، گویند: ذاامر لایرصف بک ؛ یعنی کاری است که سزاوار تو نیست . (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ سخن پیوستن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). سخن نیکو پیوستن . (مصادر اللغه ٔ زوزنی ).