رصفة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رصفة. [ رَ ص َ ف َ ] (ع اِ)رصفه . سنگ بر سنگ آبراهه نهاده، یا عام است . ج، رَصَف . (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). سنگ نهاده شده یکی بر روی دیگر در مسیل . (از اقرب الموارد). ◄ پی که بر تیر و کمان پیچند. ج، رِصاف . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از مهذب الاسماء). ◄ نام استخوانی در سر زانو. مؤلف ذخیره ٔ خوارزمشاهی گوید: بر سر زانو که بندگاه ران است با ساق یک پاره استخوان است آنرا الرصفه گویند و به پارسی گردنای زانو گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
رصفة. [ رَ ص ِ ف َ ] (ع ص، اِ) دندان بردیف و منظم و هموار روییده . (از اقرب الموارد).
رصفة. [ ] (اِخ ) متعه ٔ شادل که بدن دو پسر خود را که جیعونیان بر دار کشیده و مدت چند ماه شب و روز بر دار گذارده بودند حراست می نمود. (قاموس کتاب مقدس ).