رصافی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رصافی . [ رُفی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به رصافة که نام چند شهر و موضع است . رجوع به رصافة اندلس و واسط و... شود.
رصافی . [ رُ فی ی ] (اِخ ) سفیان بن زیاد رصافی مخرمی، منسوب به رصافة که محله ای است در بغداد. وی از ابراهیم بن عینیة و عیسی بن یونس روایت کرد و عباس بن محمد الدوری و جز وی از او روایت دارند. (از لباب الانساب ).
رصافی . [ رُ فی ی ] (اِخ ) معروف به افندی . شاعر بغدادی . او راست : ١- دفع الهجنة فی ارتضاح اللکنة ٢- دیوان رصافی، معروف به رصافیات، که بر چهار باب تقسیم شده : الف - فی الکونیات ب - فی الاجتماعیات ج - فی التاریخیات د- فی الوصفیات، و مقدمه ٔ رسایی درباره ٔ شعر عموماً و شعر رصافی و شعراء معاصر او خصوصاً به نحو خاصی بوسیله ٔ گردآورندگان آن (محیی الدین افندی خیاط، شیخ غلائنی ) نوشته شده است . این دیوان به سال ١٩١٠م . دربیروت چاپ شده است . (از معجم المطبوعات مصر).