رصافة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رصافة. [ رُ ف َ ] (ع اِ) پی که بر تیر و کمان پیچند. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ هر مرغزاری که در سواد شهر باشد، و بیشتر بر محله ای در بغداد اطلاق شود. علی بن جهم گوید: عیون المهی بین الرصافة و الجسر. (از اقرب الموارد).
رصافة. [ رُ ف َ ] (اِخ ) نام یازده جایگاه است . رجوع به المشترک یاقوت حموی شود.
رصافة. [ رَ ف َ ] (ع مص ) نرمی درکار و استواری و استوار شدن . (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). عمل، ثبوت و استواری آن . (از اقرب الموارد). ◄ محکم گردیدن پاسخ به نحوی که برگشت نداشته باشد: رصف الجواب . (ناظم الاطباء).