رسن تابی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رسن تابی . [ رَ س َ ] (حامص مرکب ) عمل و شغل رسن تاب . (یادداشت مؤلف ). تابیدن ریسمان . رسن تابیدن . ◄ کنایه از فکر بر اصل کردن برای هلاک یا تخریب کسی . (از آنندراج ) : چرخ با آنکه سر مو ز حمل پشم تراست به رسن تابی منصوروشان استاد است . ملا طغرا (از آنندراج ). و رجوع به رسن تاب و مترادفات کلمه شود.