رسم کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رسم کردن . [ رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نوشتن و رقم کردن . (ناظم الاطباء). نوشتن . (یادداشت مؤلف ): بر او صد دینار رسم کردند؛ یعنی نوشتند. (یادداشت مؤلف ). ◄ نشان نمودن . ◄ نقشه کشیدن . (ناظم الاطباء). ترسیم کردن . کشیدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ نقش نمودن . (ناظم الاطباء). ◄ رسم نهادن . معمول ساختن . (یادداشت مؤلف ). متداول کردن . ◄ ستودن . (یادداشت مؤلف ).