رسم نهادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رسم نهادن . [رَ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) رسم گذاشتن . وضع قانون وقاعده و قرار. آیین و شیوه بنیان نهادن . گذاشتن شیوه و طریقه ٔ نو. قرار دادن اصول و اسلوب : همی گفت کاین رسم کهبد نهاد ازین دل بگردان که بس بد نهاد. ابوشکور بلخی . رسمی نهاد عشقش بر من که سال و ماه شو صبر خود فروش و غم عشق من بخر. موقری . چو بر هفت شد رسم میدان نهاد هم آورد و هم رسم چوگان نهاد. فردوسی . روز نخست که مرا خوارزمشاه کدخدایی داد رسم چنان نهاد که هر روز من تنها پیش او شدمی . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٣٦). نکوکار و بادانش و راددوست یکی رسم ننهد که آن نانکوست . اسدی . رسم تقوی می نهد در عشقبازی رای من کوس غارت می زند در ملک تقوی روی تو. سعدی . فرهاد کرد کار فغانی که در وفا رسمی چنان نهاد که نتوان از آن گذشت . فغانی . ♦ رسم بد نهادن ؛ قاعده ٔ نااستوار و ناخوب گذاشتن . وضع قاعده و قانون نامناسب : نمک به قیمت گیرد تا ده خراب نشود و رسم بد ننهد. (گلستان ). ورجوع به رسم گذاشتن شود.