رسم آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رسم آوردن . [ رَ وَ دَ ](مص مرکب ) رسم نهادن . رسم گذاشتن . آیین و طریقه ای را بنیان نهادن . وضع قاعده و قانون جدید : خود کردن و عیب دوستان دیدن رسمی است که در جهان تو آوردی . سعدی . چشمت که ریخت خون من و قصد خاک کرد ماتم گرفته رسم سیه پوشی آورد. آصفی شیرازی (از ارمغان آصفی ).