رستگار کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رستگار کردن . [ رَ ت َ / رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آزاد ساختن . آزادی بخشیدن . رها کردن . رهایی دادن . خلاص کردن : بفرمود شه تا رقیبان بار کنند آن فروبسته را رستگار. نظامی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رستگار کردن . [ رَ ت َ / رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آزاد ساختن . آزادی بخشیدن . رها کردن . رهایی دادن . خلاص کردن : بفرمود شه تا رقیبان بار کنند آن فروبسته را رستگار. نظامی .