رزم آزمای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رزم آزمای . [ رَ آ زْ / زِ ] (نف مرکب ) رزم آزما. آنکه جنگها دیده . جنگ آزموده . باوقوف در فن جنگ . (فرهنگ فارسی معین ). رزم آور. جنگ آور. جنگ دیده . جنگ آزمای : بشد پیش سهراب رزم آزمای بر اسبش ندیدم فزون زآن بپای . فردوسی . چو گرسیوز و جهن رزم آزمای که بد تخت توران ز ایشان بپای . فردوسی . دگر رام برزین رزم آزمای کجا زابلستان بدو بد بپای . فردوسی . چو آن دید گستهم رزم آزمای بکردار آتش برآمد ز جای . فردوسی . گزین کن دلیران رزم آزمای فرست آن سپاه دگر باز جای . اسدی . وز آن روی کابلشه از مرغ و مای جهان کرد پر گرد رزم آزمای . اسدی . و رجوع به رزم آزما و مترادفات کلمه شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی