رخش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رخش کردن . [ رَ ک َدَ ] (مص مرکب ) سرخ کردن . گلگون ساختن : بکوبم به گرز گران سَرْت پست کنم رخش از خون بر و تیغ و دست . فردوسی . ز بس سر که تیغش همی کرد پخش زمین کرد گلگون و مه کرد رخش . اسدی . چو بر گِل گران بدره ها بخش کرد همه رنگ رخساره شان رخش کرد. شمسی (یوسف و زلیخا).