رجاله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رجالة. [ رَج ْ جا ل َ ] (ع ص ) ج ِ راجل . (المنجد) (آنندراج ) (ترجمان ترتیب عادل ص ٥٠). ◄ ج ِ راجل . پیادگان . (فرهنگ فارسی معین ) (از اقرب الموارد). پیادگان . (دهار). پیادگان . مقابل خیالة (سواران ). (از یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ ج ِ رَجُل . ◄ ج ِ رَجَل . ◄ ج ِ رَجِل . (منتهی الارب ). رجوع به کلمه های مزبور شود. ◄ در فارسی اراذل و اوباش را گویند، و گاهی برای مفرد بکار برند، چون : زنی رجاله . (یادداشت مرحوم دهخدا).
رجاله . [ رَج ْ جا ل َ / ل ِ ] (از ع، اِ) مردمان پست و بی سروسامان . (ناظم الاطباء). سفلگان . فرومایگان . (فرهنگ فارسی معین ). غوغا. اراذل و اوباش . (یادداشت مرحوم دهخدا) : و حرب افتاد میان سپاه دیگران و قتلی بسیار برفت و رجاله برخاستند و در ماه ذیحجه به سرای وزیر ابن مقله رفتند تا او را بکشند. (مجمل التواریخ و القصص ). و کارزار افتاد میان سپاه و رجال و عام و سواران تا بسیاری رجاله کشته شدند و برای پادشاه جمع آمدند و باز حرب پیوست ... (مجمل التواریخ و القصص ). و در آن مدت [ مدت شغب ] صیادان دست از ماهی گرفتن بداشته بودند و درِ دکانها نگشادند مگر آفتاب بلند برآمد، از دست رجاله . (مجمل التواریخ و القصص ). ◄ ج ِ راجل . پیادگان : رجاله ٔ لشکردر پیش ایشان سپرها روی آورده و تیغها کشیده و سنانها راست کرده . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٣٣). رجاله ٔ لشکر چون گوزن بدان دیوارها بردویدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٤٣). کافر راه مطاولت در محاربت و مصاولت پیش گرفت تا اذناب لشکر و رجاله ٔ حشم او که بر عقب می آمدند برسند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٠١). جمعی از رجاله ٔ لشکر و بازماندگان حشم در مصاحبت آن روان کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٦٥). رجاله ٔ دیلم و عفاریت افغانیان بر ایشان آغالید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٥٠). گفتم به گل سرخ که عارت ناید پیش از تو گل زرد به بازار آید گفتا تو مگر حدیث شه نشنیدی رجاله ز پیش شه ببازار آید. ؟