رب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رب . [ رَ ] (از ع، اِ) لغتی است در رَب ّ که گاهی مخفف آید. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از متن اللغة). لغتی است در رب که از نامهای خداوند تبارک و تعالی باشد. (ناظم الاطباء). در فارسی نیز معمولاً مخفف آید مگر درمقام عطف و اضافه و بندرت شعر و جز آن : گویدْت نرم نرم همی کاین چه جای تست بر خویشتن مپوش و نگه دار راز رب . ناصرخسرو. انت فیهم بتو رب خوانده و ما کان اﷲ کی عذاب از پی ماکان بخراسان یابم . خاقانی . از خدا خواهیم توفیق ادب بی ادب محروم ماند از لطف رب . مولوی . خفته از احوال دنیا روز و شب چون قلم در پنجه ٔ تقلیب رب . مولوی . آواز به شش جهت درافتاد از غفلت دیو و سطوت رب . ملک الشعراء بهار. و رجوع به رَب ّ شود. ♦ یا رب ؛ کلمه ٔ ندا، یعنی ای پروردگار من . (ناظم الاطباء). حرف ندای عربی است با تشدید رب که درفارسی مخفف آید و بصورت صوت ندا و تعجب و تحسر بکاررود : یا رب چو آفریدی رویی بدین مثال خود رحم کن بر امت و از راهشان مکیب . شهید بلخی . یا رب چرا نبرّد مرگ از ما این سالخورده زال بن انبان را. منجیک . یا رب مرا به عشق شکیبا کن یا عاشقی بمرد شکیبا ده . اورمزدی . یا رب تو گِلم سرشته ای من چه کنم وآن خشم و غضب تو رشته ای من چه کنم . (منسوب به خیام ). یا رب تو کریمی و کریمی کرم است عاصی ز چه رو برون ز باغ ارم است . (منسوب به خیام ). یا رب چه بود آن تیرگی وآن راه دور و نیمشب از جان من یکبارگی برده غم جانان طرب . سنائی . اینکه می بینم به بیداری است یا رب یا به خواب خویشتن را در چنین نعمت پس از چندین عذاب . انوری . یا رب ز دست گردون چه سحرها برآمد گرنه از آن قواره نیمی کنند کمتر. خاقانی . دزد نحل است جان عالم را الامان یا رب از چنین دزدی . خاقانی . باد دعاهای خیر در پی او تا دعا اول او یا رب است وآمین پایان او. خاقانی . یا رب ز حال آدم و رنج من آگهی خود کن عتاب گندم و خود ده جزای نان . خاقانی . یا رب بوقت گل گنه بنده عفو کن وین ماجرا به سرو لب جویبار بخش . حافظ. حافظ وصال میطلبد از ره دعا یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن . حافظ. یا رب این شمع شب افروز ز کاشانه ٔ کیست ؟ جان ما سوخت بپرسید که جانانه ٔ کیست ... یارب آن شاه وش ماه رخ زهره جبین درّ یکتای که و گوهر یکدانه ٔ کیست ؟ حافظ. یا رب این کعبه ٔ مقصود تماشاگه کیست که مغیلان طریقش گل و نسرین منست . حافظ. در دل هوس گناه و بر لب توبه زین توبه ٔ نادرست یا رب توبه . جامی . به آن درخت ْ زیان یا رب از خزان مرساد که زیر سایه ٔ خود مرغ بی پری دارد. آذر بیگدلی . یا رب چه جهان است این یا رب چه جهان شادی به ستیر بخشد و غم به قپان . صفار. یا رب ستدی ملک ز دست چو منی دادی به مخنثی نه مردی نه زنی از گردش روزگار معلومم شد پیش تو چه دف زنی چه شمشیرزنی . (منسوب به لطفعلی خان زند). مانده ام در شکنج رنج و تعب زین بلا وارهان مرا یا رب . ملک الشعراء بهار. بحق آنکه چهل سال حقپرستی کرد ز روی صدق ترا خواند در نهان یا رب . ؟ یا رب به رسالت رسول الثقلین یا رب به غزاکننده ٔ بدر و حنین . ؟ ♦ به یارب آمدن ؛ به دعا برخاستن . زاری ودعا آغاز کردن . به ناله و گریه در حال دعا پرداختن : هر شب ز دست هجرش چندان به یارب آیم کز دست یارب من یارب به یارب آید. خاقانی . ♦ یارب ِ سحری ؛ خواندن خدای در سحرگاهان . دعای سحرگاهی . با دعا و زاری به خدا پناه بردن به هنگام سحرگاه : چو آه سینه ٔ ایشان ز یارب سحری تن صحیح مرا کرد رنجمند و سقیم . سوزنی . ♦ یارب یارب ِ شب زنده داران ؛ خداخدا گفتن قائم اللیلان : به یارب یارب ِ شب زنده داران به امّید دل امّیدواران . نظامی . ♦ یارب ِ فریادخوان ؛دعای مظلوم : داور جانی پس این فریاد جان چون نشنوی یا رب آخر یارب ِ فریادخوان چون نشنوی . خاقانی . ♦ یارب کردن ؛ خدا را خواندن . بدرگاه ایزدی تضرع و زاری کردن : نیستم یارا که یارا گویم و یارب کنم کآسمان ترسم بدرّد یا رب ویارای من . خاقانی . ♦ یارب گفتن ؛ خدا را طلبیدن . ای خدایا، خدایا بر زبان آوردن : گبر گوید هست عالم نیست رب یاربی گوید که نَبْوَد مستحب . مولوی . و رجوع به یا رب در جای خود شود.
رب . [ رُب ب / رُ ] (از ع، اِ) فشرده و عصاره و آب برخی میوه ها یا گیاهها که اندکی جوشانیده شود تا ستبر و غلیظ گرددچون انار و گوجه و سس و جز آن . عصاره ٔ هر چیز که به قوام آورند چون رب انار، رب به، رب انگور. (لغت محلی شوشتر) (از شعوری ج ٢ ورق ٢١). شیره ٔ ستبر از هر ثمر بعد فشاردن آن . (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). مأخوذ از تازی، شیره ای از هر میوه ای که آن را قوام آورده ستبر کرده باشند مانند رب انار و رب سیب و جز آن . (ناظم الاطباء). آب انگور و انار و سیب و غیره که بپزند، تا غلیظ شود. (غیاث اللغات ): ضرع الرب ؛ خوب ناپخت شیره را. (منتهی الارب ). ج، رُبوب، رِباب . (از متن اللغة). مفرد ربوب است و درنزد پزشکان عبارت است از اینکه آب گیاهها و میوه ها را بگیرند و بجوشانند و گرفتن آب آنها نیز بوسیله ٔ کوبیدن و فشردن و سپس صاف کردن، وزآن پس بوسیله ٔ پختن یا بر آفتاب نهادن، غلیظ شدن و بعداً مورد استعمال قرار دادن باشد. (از اختیارات بدیعی ): خلاص ؛ رب خرما.(منتهی الارب ). دبوس ؛ رب خرما که در روغن داغ اندازند تا گداخته شود و روغن را بگرداند. (منتهی الارب ). اقسام رب ها: ربها که در طب بکار است، رب گلابی، رب انار، رب سیب، رب غوره، رب ریواس (ریوند)، رب توت، رب گوز، رب شاهتوت، رب بسر، رب آلوسیاه، و... برای شرح آنها رجوع به ذخیره ٔ خوارزمشاهی باب پانزدهم از گفتار دوم از قراوادین، ترکیبات زیر شود. (یادداشت مرحوم دهخدا). ♦ رب آلاس ؛ رب مورْد افشره . قی و اسهال و حالت تهوع را قطع میکند.برای تهیه ٔ آن دانه های مورْد را می پزند تا بجوشد و صاف شود و چندان روی آتش بماند تا سفت تر گردد. (از تذکره ٔ ضریر انطاکی ). ♦ رب آلو ؛ تبهای تیز را دفع دهد و دفع عطش کند و طبیعت را نرم گرداند. برای بدست آوردن ابتدا آلو را صاف کرده بجوشانند تا ربعی بماند یا آب آلو را بجوشانند تا نصفی بماند.پس از آن صاف کنند و به اندازه ٔ آن نبات مصری یا قند سپید صاف کرده آمیخته بجوشانند تا غلیظ شود. (از تحفه ٔ حکیم مؤمن، ذیل آلو). ♦ رب الحصرم ؛ غوره افشره . غوره افشرج . (از مفردات ابن بیطار). ضریر انطاکی گوید: برای عطش و تبهای گرم و رانش شکم سودمند است . (از تذکره ٔ ضریر انطاکی ). ♦ رب الخشخاش ؛ برای دفع سرفه و تقویت سینه سودمند است . (از تذکره ٔ ضریر انطاکی ). ♦ رب الرمّان ؛ انار فشره . تبها و عطش فرونشاند و معده را تقویت کند و سرفه و ترشی معده را برطرف سازد. (از تذکره ٔ ضریر انطاکی ). و رجوع به رب انار ترش و رب انار شیرین در همین ترکیب ها شود. ♦ رب الریباس ؛ رب ریواس . رب ریوند. ضریر انطاکی گوید: مفرح است و برای خفقان و ضعف معده و کبد و طحال سودمند است و آن از لطیف ترین رب ها و از حیث اثر از قویترین داروهاست . (از تذکره ٔ ضریر انطاکی ). و رجوع به ترکیب رب ریواج شود. ♦ رب السفرجل ؛ به افشره . قی و اسهال و حالت تهوع را برطرف کند و برای تقویت معده و رفع عطش سودمند است . برای تهیه ٔ آن به را روی آتش میگذارند و چندان بجوشانند تا صاف و سفت گردد. (از تذکره ٔ ضریر انطاکی ). و رجوع به به افشره شود. ♦ رب السوس ؛ اثرآن بیشتر بر سرفه و سینه درد و سردرد است . (از تذکره ٔ ضریر انطاکی ). رب شیرین بیان . (یادداشت مرحوم دهخدا). عصاره ٔ سوسن است . (از اختیارات بدیعی ). عصاره ٔ مشک . برای ساختن آن در محلی که سوسن تر و تازه باشد آنرا بگیرند و نیمکوب کرده دو سه روز در آفتاب بخیسانند و بعد از آن در دیگ انداخته بجوشانند تا به ریع آید، بعد از آن صاف کرده باز بجوشانند تا بقوام آید و قرصها نگاه دارند و بوقت حاجت استعمال نمایند فایده ٔتمام کند. (میزان الادویه ). صاحب اختیارات بدیعی آرد:عصارةالمشک، عصاره ٔ سوسن است و رب السوس خوانند، طبیعت وی معتدل بود در حرارت و برودت و رطوبت، و در وی قبض اندک بود و خشونت قصبه ٔ شش را نافع بود و مثانه و تشنگی قطع کند. (از اختیارات بدیعی، ذیل حرف ع ). ♦ رب العنب ؛ رب انگور. در دیلم دوشاب ترش نامند. (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ). و رجوع به دبس در تذکره ٔ ضریر انطاکی و همین لغت نامه شود. ♦ رب القَرَظ ؛اقاقیا و آن عصاره ٔ خرنوب شجرالسنط است . (یادداشت مرحوم دهخدا). ♦ رب انار ترش ؛ فشرده و جوشانده ٔ اناری که شیرین نباشد. طبیعت را قبض کند و صفرا را فرونشاند و جگر را قوت دهد. برای بدست آوردن آن انار ترش را صاف کرده بجوشانند تا ربعی بماند یا آب انار را بجوشانند تا نصفی بماند، آنگاه آن را صاف کنند و بهمان اندازه نبات مصری با قندسفید صاف کرده آمیخته بجوشانند تا غلیظ شود. (از تحفه ٔ حکیم مؤمن، ذیل انار). ♦ رب انار شیرین ؛ فشرده و جوشانده ٔ دانه های انار که شیرین باشد. سرفه را نفع دهد و نفث الدم را سودمند آید و شکم را نرم گرداند. برای طرز تهیه ٔ آن رجوع به ترکیب رب انار ترش شود. (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ذیل انار). ♦ رب ریواج ؛ قی و اسهال را دفع کند و خون را ببندد و عطش را تسکین دهد و به معده نیک بود و صفرا فرونشاند. برای طرز تهیه ٔ آن رجوع به رب انار ترش و همچنین رجوع به رب الریباس و رب ریوند شود. (از تحفه حکیم مؤمن ). ♦ رب ریوند ؛ رب الریواس . رب ریواج . رجوع به این دو ترکیب شود. ♦ رب سیب ؛ دل را قوت دهد و طبیعت را قبض کند و قی و غثیان را ساکن گرداند. برای طرز تهیه ٔ آن رجوع به رب انار ترش شود. (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ). ضریر انطاکی در ذیل رب التفاح گوید: برای خفقان و ضعف قلب و معده و دهان و قی سودمند است . (از تذکره ٔ ضریر انطاکی ). ♦ رب شاه توت ؛ اورام حلق و خناق را سودمند بود. برای تهیه ٔ آن شاه توت را بجوشانند تا نصفی بماند آنگاه آن را صاف کنند و بهمان اندازه نبات مصری یا قند سفید صاف کرده آمیخته میجوشانند تا غلیظ شود. (از تحفه ٔ حکیم مؤمن، ذیل شاه توت ). ◄ می پخته . (دهار). می پخته . ج، رباب، ربوب . (مهذب الاسماء). ◄ دُرد روغن . آب سطبر از هر چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از متن اللغة). ◄ طلای ناسره . (از متن اللغة). ◄ رِب ّ.جماعت کثیر یا ده هزار. (منتهی الارب ). ◄ نام جمادی الاولی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
رب . [ رَب ب ] (ع مص ) فراهم آوردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (از متن اللغة). جمع کردن . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر اللغة زوزنی ). ◄ افزون کردن . (اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (دهار) (مصادر اللغة زوزنی )(مجمل اللغة) (از متن اللغة). ربو. (منتهی الارب ). ◄ لازم گرفتن . (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (از متن اللغة). ◄ آرام نمودن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ اقامت ورزیدن . (منتهی الارب ) (از متن اللغة). ◄ مهتری کردن . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر اللغة زوزنی ). مهتری کردن بر قومی . (تاج المصادر بیهقی ) (مجمل اللغة). ◄ نیکو کردن کار را و تمام و کامل گردانیدن آن را: رب الامر و کذا رب ضیعته ؛ ای اصلحها. (از منتهی الارب ) (از متن اللغة). تمام کردن .(دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر اللغة زوزنی ). ◄ خوشبو کردن روغن را: رب الدهن ؛ خوشبو گردانید روغن را. (از متن اللغة) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ مالک چیزی گردیدن . (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ): رب الشی ٔ و کذا رببت القوم ؛ ای مسستهم و کنت فوقهم ؛ قال ابونصر هو من الربوبیة. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ نیکو کردن مشک را. رُب ّ. (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ قرار دادن در مشک رب را: رب ّ الزق ّ؛ قرار داد رُب را در مشک . (از متن اللغة). ◄ پروردن کودک را تا بالغ گردد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). پروردن . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر اللغة زوزنی ) (مجمل اللغة). تربیت کردن . ◄ حفظ و نگهداری کردن، و فی الحدیث : لک نعمه تربها. (از متن اللغة). ◄ بچه آوردن گوسپند. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).