رباخواره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رباخواره . [ رِ خوا / خا رَ / رِ ] (نف مرکب ) رباخوار. که پول ربا بخورد. که سود مرابحه بخورد. خورنده ٔ پول ربا. ج، رباخوارگان : جز ندامت بقیامت نبرد رهبر تو تات میخواره رفیقست و رباخواره ندیم . ناصرخسرو. حرص رباخواره ز محرومی است تاج رضا بر سر محکومی است . نظامی . گزیت رباخوارگان چون دهم بخود بر چنین خواریی چون نهم ؟ نظامی . و رجوع به ربا و رباخوار و رباخواری شود.