رایع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رایع. [ ی ِ ] (ع ص ) رائع. اسم فاعل از ریشه ٔ «ریع». زیادشونده و برکت کننده . ج، ارواع، رُوَّع . ◄ زیاده . (از ناظم الاطباء). فنایی است از فناهای مدینه . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از معجم البلدان ). ◄ گوالنده و خوبروی . (از ناظم الاطباء). ◄ ترسنده . (از المنجد). ◄ مشغول کننده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از المنجد). ◄ بشگفت آورنده کسی را از حسن و جمال . (ناظم الاطباء). ج، رُوَّع، رائعون . (از المنجد). نیکو. (منتهی الارب ). خوش آینده . (فرهنگ نظام ) : دستور رابع که فضل رایع و صیت شایع داشت پیش شاه رفت . (سندبادنامه ص ١٧١). با فتحی رایع و نجحی شایع و حولی مبین و نصری مستبین با دارالملک غزنه آمد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ اسب نیک . (فرهنگ نظام ). ♦ فرس رایع ؛ اسب نیکو. (از منتهی الارب ). اسب نیکو و تیزگام . (ناظم الاطباء). ♦ کلام رایع ؛ سخن لطیف و شگفت انگیز. (از اقرب الموارد).