ران افشردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ران افشردن . [ اَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) کنایه ازتیز کردن و برانگیختن چیزی عموماً و اسب خصوصاً. (برهان ) (آنندراج ). انگیختن و تحریک کردن و مهمیز زدن اسب را برای حرکت . (ناظم الاطباء). رکاب کشیدن . فشردن زانوان بزور بر پهلوی اسب تند رفتن را : بگفت و بیفشرد بر اسب ران بمیدان درآمد چو شیر ژیان . فردوسی . بیفشرد ران رخش را تیز کرد برآشفت و آهنگ آویز کرد. فردوسی . برانگیخت [ پیران ] اسب و بیفشرد ران بگردن برآورد گرز گران . فردوسی . برآشفت برسان جنگی پلنگ بیفشرد ران پیش او شد بجنگ . فردوسی . و رجوع به ران فشردن شود.