رامک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رامک . [ م َ ] (ص مصغر) مصغر رام است که نقیض وحشی باشد. (آنندراج ) (برهان ) (ناظم الاطباء).
رامک . [ م َ ] (اِخ ) جد ابوالقاسم عبداﷲبن موسی بن رامک نیشابوری . (از اللباب فی تهذیب الانساب ).
رامک . [ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان فنوج بخش بمپور شهرستان ایرانشهر در صدوده هزارگزی جنوب باختری بمپور، کنار راه مالرو فنوج به رمشک . آب و هوای این ده کوهستانی گرمسیر مالاریایی و جمعیت آن ٧٠٠ تن میباشد. آب آن از قنات تأمین میشود، و محصول عمده ٔ آن غلات و خرما و برنج و ذرت است . پیشه ٔ مردم کشاورزی است و راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه