راموز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راموز. (ع اِ) دریا. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (مهذب الاسماء)(از اقرب الموارد). ◄ اصل چیزی . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) ◄ نمونه . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج، در همه ٔ معانی، روامیز. (از اقرب الموارد).
راموز. (اِ) کشتیبان و ناخدا. (برهان ) (جهانگیری ). رجوع به توضیح معنی بعدی کلمه شود. ◄ ماهیی است دلیر و جنگجو که به آدمی مایل است و با کشتی همراهی کند اگر ماهیان دیگر قصد کشتی کنند رفع کند و اگر کشتی غرق شود مردمان را بکنارساحل رساند. شیخ آذری در عجائب الدنیا این افسانه رانقل کرده و بعد از چند بیت، شعر آتی الذکر را آورده است . با این تفصیل و تأویل صاحب فرهنگ جهانگیری از اول حکایت غافل مانده و بمعنی ناخدا آورده، صاحب برهان نیز بتقلید او بمعنی ناخدا و کشتیبان نقل کرده . (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (از رشیدی ) : هست راموز مرشد کامل که برد مرد را سوی ساحل . شیخ آذری (از آنندراج ).