راغب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راغب . [ غ ِ ] (ع ص ) مایل و خواهان . ج، راغبون . (ناظم الاطباء). خواهان از روی حرص، و دوستدارنده . (از اقرب الموارد). خواهان . (دهار). مأخوذ از تازی، آرزومند و خواهان و مشتاق و طالب و مایل . (از ناظم الاطباء) : و اگر کسی این شربتها را نخواهد و به حب راغب تر بود... (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). دلم بردی و گفتی دل نگه دار که دل در عشق راغب می نماید. عطار. ♦ راغب جهاد ؛ مایل بجنگ و جهاد. (ناظم الاطباء). ◄ روبرگردان و اعراض کنان . (ناظم الاطباء). اعراض کننده و بی میل شونده به چیزی و ترک کننده آن را. (از اقرب الموارد). اعراض کننده از چیزی . (از المنجد). ◄ درخواست کنان . ◄ خاضع و خاشع. (ناظم الاطباء). زاری کننده به کسی . (از اقرب الموارد). زبون . (دهار).
راغب . [ غ ِ ] (اِخ ) ادریس بک . (معجم المطبوعات ). رجوع به ادریس بک در همین لغت نامه شود.
راغب . [ غ ِ ] (اِخ ) میخائیل . اوراست : العزوبة و الزواج . (از معجم المطبوعات ج ١).