راشد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راشد. [ ش ِ ] (اِخ ) سلمی . ابن عبدربه، از بنی سلیم بود و سدانت این قبیله داشت و روزی دو روباه بر یک بت دویدند و آب تاختند و چون راشد این بدید، گفت : ارب ّ یبول ثعلبان برأسه لقد ذل ّ من بالت علیه الثعالب . و آن بت بشکست و آنگاه رو بقوم کرد و گفت : ای گروه سلیم بخدای سوگند این نه زیان و نه سود رساند و عطا و منع نیز نتواند داشت . و به رسول صلی اﷲ علیه وسلم پیوست، رسول از نام وی پرسید، او گفت نام من عاوی بن عبدالعزی است ؛ پیامبر علیه السلام فرمود نه، نام تو راشدبن عبدربه است . و رجوع به الاصابة ج ٢ و عقدالفرید ج ١ ص ٢٨٦ و ج ٦ ص ١٤ و ١٣٧ شود.
راشد. [ ش ِ ] (اِخ ) سلمی . ابن حفض مکنی به ابواثیلة، که از طرف حضرت رسول بنام راشد تسمیه شده است، راشد در فتح مکه حاضر بوده است . او طبع شاعری داشته و درباره ٔ شکستن و برانداختن بتها شعری گفته است . (از اعلام زرکلی چ جدید ج ٣). رجوع به الاصابة ج ١ شود.
راشد. [ ش ِ ] (اِخ ) سلمی . ابن سعید، صحابی بود. رجوع به الاصابة ج ٢ قسم اول شود.