راشح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راشح . [ ش ِ ] (ع ص ) تراوش کننده . ترشح کننده . ◄ خوی مانندی است که از سنگها برآید. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (المنجد). (ناظم الاطباء). ج، رواشح . (المنجد). ◄ کوهی که بن آن تر باشد. ج، رواشح . (منتهی الارب ) (المنجد) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و صاحب متن اللغة در ذیل رواشح آرد: کوههایی که تر شوند و چه بسا که در بن آنهاآب کمی گرد آید اگر این آب فزونی یابد آن را وشل نامند و اگر همچون خوی در لابلای سنگها جریان یابد راشح خوانده میشود. (از متن اللغة). رجوع به رواشح شود.
راشح .[ ش ِ ] (ع ص، اِ) هر چیز که بر زمین رود از سوام و هوام . ج، رواشح . (المنجد). (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ شتربچه ٔ برفتار آمده با مادر. ج، رواشح . (منتهی الارب ) (المنجد): فصیل راشح ؛ شتربچه ٔ برفتار آمده با مادر. (ناظم الاطباء).