راسیات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راسیات . (ع ص، اِ) ج ِ راسیة که بمعنی کوه استوار است . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). راسیات ورواسی ج ِ راسیة. (دهار). ج ِ راسیة. (منتهی الارب ): ♦ جبال راسیات ؛ کوههای محکم و استوار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) : با تو گویند این جبال راسیات وصف حال عاشقان اندر ثبات . مولوی . رجوع به راسیة شود. ♦ قدور راسیات ؛ دیگهای بزرگ که همواره جهت کلانی بر یکجای بماند. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) : یعلمون له ما یشاء من محاریب ... و قدور راسیات . (قرآن ١٣/٣٤).