راست دل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راست دل . [ دِ ] (ص مرکب ) که دلی راست دارد. که دور از کجی و بددلی است . پاکدل : کسی را ندیدم از ایران سپاه بجز راست دل رستم نیکخواه . فردوسی . ازو پهلوان جست راه سخن که ای راست دل گوژپشت کهن . (گرشاسبنامه ص ٩٦). پشت خم راست دل بخدمت تو همچو نون والقلم همه کمر است . خاقانی . و نجم الدین ابی جعفر احمد عمران که او را وزیر راست دل گفتندی . (جامع التواریخ رشیدی ). ◄ ساده دل : عبداﷲ [ بن عباس علی ] را گفت : تو مردی راست دلی و دلیر این کار بدلیری تباه خواهی کرد.(مجمل التواریخ والقصص ). و ترک با ادب و عقل بود و راست دل . (مجمل التواریخ والقصص ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی