رازگوینده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رازگوینده . [ ی َ دَ / دِ ] (نف مرکب ) گوینده ٔ راز. آنکه سخنی نهانی با کسی گوید. که سرّ خود با کسی در میان نهد. ◄ نجوی کننده : شد آنگه برش رازگوینده تنگ نهان دشنه ٔ زهر خورده بچنگ . (گرشاسب نامه ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رازگوینده . [ ی َ دَ / دِ ] (نف مرکب ) گوینده ٔ راز. آنکه سخنی نهانی با کسی گوید. که سرّ خود با کسی در میان نهد. ◄ نجوی کننده : شد آنگه برش رازگوینده تنگ نهان دشنه ٔ زهر خورده بچنگ . (گرشاسب نامه ).