ذکیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذکیر. [ ذِک ْ کی ] (ع ص ) ذَکیر.
ذکیر. [ ذَ ] (ع ص ) ذِکّیر. یادگیر. نیکو یادگیرنده . ذکور. نیکو یاددارنده . نیک یادگیرنده . صاحب ذاکره ٔ قوی . جیدالذکر والحفظ.نیکوذاکره . نیکوحافظه . خوش حافظه . پرحافظه . ◄ ذَکر. ذَکُر. ◄ ذوذکر؛ بلندآوازه . صاحب صیت و آوازه و شهرت یا افتخار. ◄ ذَکَر. بلارک . پولاد. فولاد. اسطام . مقابل انیث . نرم آهن .
ذکیر. [ ذُ ک َ ] (اِخ ) ابن صفوان پیشوای یکی از فرق پنجگانه ٔ زیدیّة. (بیان الادیان ).