ذویب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذویب . [ ذُ وَ ] (اِخ ) نام یکی از دارات عرب است . ◄ آبی است به نجد بنو دهمان بن نصر را.
ذویب . [ ذُ وَ ] (اِخ ) ابن کلیب الخولانی . صحابی است . و او نخستین کس است از اهل یمن که مسلمانی گرفت و گویند اسود عنسی متنبی وی را به آتش افکند و آتش به وی گزند نرسانید. و صاحب استیعاب گوید: ابن کلیب بن ربیعة الخولانی . کان اول من اسلم من الیمن فسماه النبی صلی اﷲ علیه و آله و سلم عبداﷲ و کان الاسود الکذاب قد القاه فی النار لتصدیقه بالنبی صلی اﷲ علیه و آله و سلم فلم تضره النار ذکر ذلک النبی صلی اﷲ علیه و آله و سلم لاصحابه فهو شبیه ابراهیم علیه السلام .رواه ابن وهب عن ابن لهبعة. (استیعاب ج ١ ص ١٦٨).
ذویب . [ ذُ وَ ] (اِخ ) ابن کعب بن عمرو. در عقد الفرید ذیل یوم تیاس آرد: کانت افناء قبائل من بنی سعدبن زید مناة و افناء قبائل من بنی عمروبن تمیم التقت بتیاس . فقطع غیلان بن مالک بن عمروبن تمیم رجل الحرث بن کعب بن سعدبن زید مناة، فطلبوا القصاص، فاقسم غیلان ان لایعقلها و لا یقص بها حتی تحشی عیناه تراباً! و قال : لا نعقل الرجل و لا ندیها حتی تروا داهیة تنسیها. فالتقوا فاقتتلوا فجرحوا غیلان حتی ظنوا انهم قدقتلوه، و رئیس عمرو. کعب بن عمرو. و لواؤه مع ابنه ذؤیب و هو القائل لابنه : یا کعب ان اخاک منحمق ان لم یکن بک مرة کعب جانیک من یجنی علیک و قد تعدی الصحاح مبارک الجرب و الحرب قد تضطر جانبها نحو المضیق و دونه الرحب . (عقد الفرید جزء ٦ ص ٩٠).