ذوالرمث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذوالرمث . [ ذُرْ رَ ] (اِخ ) موضعی است به دیار عرب و ذکر او در شعر بسیار آمده است . ابن میاده گوید: و منزلة اخری تقادم عهدها بذی الرمث عفتها صبی و شمول . (از المرصع). وذوالرمة گوید: و مازلت اطوی النفس حتی کانّها بذی الرمث لم تخطر علی بال ذاکر حیاء و اشفاقاً من الرکب ان یروا دلیلاً علی مستودعات الضمائر. از عیون الاخبار ابن قتیبة ج ٤ ص ١٤٣ و نابغه ٔ بنوجعدة راست : ارحنا معدّاً من شراحیل بعد ما اراها مع الصبح الکواکب مظهرا و علقمة الحرّاب ادرک رکضنا بذی الرمث اذ صام النهار و هجرا. (از عقدالفرید جزو ٣ ص ٣٤٤). و رمث نام درختی است .