ذفافة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذفافة. [ ذُ ف َ ] (اِخ ) (ابو... المصری ) در متن تاریخ جهانگشای جوینی ج ١ ص ١٧٨ شعر ذیل آمده است : و ما السّحاب ُ اذا ما انجاب ُ عن بَلَد و لا یلم ّ به یوماً بمذموم و در حاشیه گوید: لابی ذُفافةالمصری ّ فی بعض الرؤساء و بعده : اِن جدت فالجودُ شی ٔ قد عُرفت َ به و ان تجافیت لم تنسب الی اللّوم . (تتمةالیتیمة نسخه ٔ پاریس ورق ٥٠٩).
ذفافة. [ ذُ ف َ ] (اِخ ) العبسی . محمدبن موسی بن حماد گوید: من و عمراوی نزد دعبل بن علی بودیم در سنه ٔ ٢٣٥ هَ . ق . پس از آمدن وی از شام . و از ابوتمام یاد کردیم، دعبل به عیب جوئی وی پرداخت و چنین می پنداشت که او دزد شعر است آنگاه بغلام خود گفت : ای نَفنف : آن خریطه بیار، غلام خریطه بیاورد که دفاتری در میان داشت دعبل دست بدان فروبرد و دفتری از آن برآورد آنگاه گفت : این را بخوانید، و ما در دفتر بدینسان خواندیم : مکنف گوید ابوسلمی از خاندان زهیربن ابن ابی سلمی است و منزلش قنسرین بود و ذفافةالعبسی را هجا گفته و از ابیات آن هجاست : ان الضراط به تعاظم جدکم فتعاظموا ضِرطاً بنی القعقاع . ولیکن پس از این وی را بدین ابیات رثا گفته است : ابعد ابی العباس یستعتب الدهرُ و ما بعده للدهر عُتبی و لا عذرُ و لو عوتب المقدار و الدهر بعده لما أعتبا ما اورق السلم النضر الا ایها الناعی ذفافة ذا الندی تعست و شلت من انا ملک العشر اتنعی فتی ً من قیس عیلان صخرةً تفلق عنها من جبال العدی الصخر اذا ما ابوالعباس خلّی مکانه فلا حملت انثی و لا مسّها طهر ولا امطرت ارضاً سماء و لا جرت نجوم، و لا لذّت لشاربها الخمر کأن بنی القعقاع یوم وفاته نجوم سماء خرمن بینها البدر تُوفّیت الامال بعد ذُفافة و اصبح فی شغل عن السَفر السَفر یُعَّزون عن ثاو تُعزی به العُلا و یبکی علیه المجد و البأس و الشعر و ما کان الاّ مال َ من قل ّ ماله و ذخراً لمن أمسی و لیس له ذخر (الموشح مرزبانی ص ٣٢٧ و ٣٢٨). و سپس گفت ابوتمام، همه ٔ این قصیده بدزدیده و در شعر خود درآورده است . و مراد از قصیده ٔابی تمام قصیده ای است بمطلع: کذا فلیجل الخطب و لیفدح الأمر. ذفافة کثمامة نام مردی است . ؟