دیودید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیودید. [ وْ ](ن مف مرکب ) دیودیده . کنایه از دیوانه و مجنون . (برهان ). دیوانه و مجنون . (ناظم الاطباء). دیوگرفته . دیوزده . معتوه . جن زده . مصروع . ج، دیودیدگان : چون ز دیو اوفتاد دیوسوار رفت چون دیودیدگان از کار. نظامی .