دوچندان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوچندان . [ دُ چ َ ] (ص مرکب، ق مرکب ) دومقابل و مضاعف و دوبرابر. (ناظم الاطباء). دوچند. دوبرابر. دومقابل . ضعف . مضعوف . مضاعف . (یادداشت مؤلف ) : به شبگیر چون ریسمان برشمرد دوچندان که هر بار بردی ببرد. فردوسی . دوچندان که رشتی به روزی برشت شمارش همی بر زمین برنوشت . فردوسی . ♦ دوچندان شدن ؛ دوبرابر شدن . دو چندان گردیدن . تضاعف . مضاعف شدن . (یادداشت مؤلف ) : گر بپسندیش دگرسان شود چشمه ٔ آن آب دوچندان شود. نظامی . ♦ دوچندان گردیدن یا گشتن ؛ تضعیف . مضاعف کردن . دوبرابر شدن : دزدی بوسه عجب دزدی پرمنفعتی ست که اگر باز ستانند دوچندان گردد. صائب .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی