دوشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوشیدن .[ شی دَ ] (مص ) خارج کردن شیر از پستان . (ناظم الاطباء). شیر از پستان برآوردن . (از آنندراج ) (از غیاث ).فشردن دو پستان و شیر بیرون کردن : هدب . احتلاب . محالبه . حلاب . (یادداشت مؤلف ). استمراء. (دهار). حلب . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) : نشانی مگر یابد از اردشیر نباید که او دوشد از غرم شیر. فردوسی . دشمن ز دوپستان اجل شیر بدوشد بگذارد حنجر به دم خنجر پیکار. منوچهری . چون یکی جغبوت پستان بند اوی شیردوشی زو به روزی یک سبوی . طیان . که چوپانانم آنجا شیردوشند پرستارانم اینجا شیرنوشند. نظامی . چند در قهر دیگران کوشی بهرخود شیر دیگران دوشی . اوحدی . از دم پستان شیر شرزه دوشیدن حلیب وز بن دندان مار گرزه نوشیدن شرنگ ... هاتف اصفهانی . فش ؛ زود دوشیدن . (تاج المصادربیهقی ). هدب . ضب . بزم ؛دوشیدن شتر. (تاج المصادربیهقی ) (دهار). عصر؛ دوشیدن شتر و جز آن . (منتهی الارب ). هجم . همر. اهتجام ؛ همه ٔ شیر پستان دوشیدن . هم ؛ شیر دوشیدن . همش ؛ نوعی از دوشیدن شیر. تشطیر؛ دوشیدن یک نیمه ٔ پستان . شطر؛ دوشیدن دوپستان . (منتهی الارب ). ♦ گاو نردوشیدن ؛ به کار محال دست یازیدن : آنانکه به کار عقل در می کوشند هیهات که جمله گاو نر می دوشند. خیام . ◄ گرفتن . (ناظم الاطباء). ♦ دوشیدن کسی را ؛ پول و مال او را به نیرنگ و فریب یا زور گرفتن : زیارت نامه خوانهای کربلا تا تیغشان ببرد زوار را می دوشند. (یادداشت مؤلف ).