دوشا
/vâže/
لغتنامه دهخدا
۱ - (ص فا.) دوشنده. <BR>۲- (ص.) قابلِ دوشیدن.<BR>۳- هر حیوانی که شیر دهد.<br>
فرهنگ فارسی معین
۱ - (ص فا.) دوشنده. ۲- (ص.) قابلِ دوشیدن. ۳- هر حیوانی که شیر دهد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوشا. (نف ) دوشنده . به قرینه ٔ کوشا و دانا و گویا تقاضا (اقتضا) می کند که به معنی دوشنده باشد. (از آنندراج ). ◄ (ص لیاقت ) قابل دوشیدن . دوشیدنی . دوشانی . که توان دوشیدنش . دوشایی . که توان دوشید او را: گاودوشا. که می دوشند. شیرده . بسیارشیر. (یادداشت مؤلف ). هر حیوانی که آن را می دوشند از قبیل گاو و گوسپند. (از برهان ) (ناظم الاطباء) (از انجمن آرا) (از آنندراج ): حلوب . حلوبة؛ شتردوشا. (السامی فی الاسامی ) (دهار). حلبانة؛ شتردوشا. (تفلیسی ). لقوح ؛ شتردوشا. (مهذب الاسماء) : همان گاودوشا به فرمانبری همان تازی اسب رمنده فری . فردوسی . ز گاوان صدوسی هزار از شمار ز میشان دوشا هزاران هزار. اسدی . گاودوشای عمر بدخواهش بره ٔ خوان شیر گردون باد. ابوالفرج رونی . گاو دوشای عمر او ندهد زین پس از خشکسال حادثه شیر. انوری . ◄ کسی که هرچه داشته باشد بتدریج از او بگیرند. (ناظم الاطباء) (از برهان ).