دوش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوش کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شب گذشته را احیا نمودن . شب حاضر را به جای شب گذشته داشتن : اگر نوش تو زهر کرد این فلک به دانش تو زهر فلک نوش کن اگر دوش از تو به غفلت بجست بکوش و از امشب یکی دوش کن . ناصرخسرو. ◄ خواب دیدن . ◄ واقع شدن . ◄ دچار شدن . ◄ راست افتادن . (ناظم الاطباء).