دورگیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دورگیر. (ص مرکب ) چیزی که دسترسی بدان متعذر باشد. (از آنندراج ).
دورگیر. [ دَ / دُو ] (نف مرکب ) عالم گیر. (ناظم الاطباء). تسخیرکننده ٔ آفاق . (غیاث ). کسی که در زمان خود همان کس والی باشد و بس و معنی ترکیبی آن تسخیرکننده ٔ آفاق است . (از آنندراج ) : من آن دورگیرم که دارای گرد ز من جا همی برد و جان هم نبرد. نظامی (از آنندراج ). اگر خواندشان داور دورگیر به رفتن نگشتند فرمان پذیر. نظامی . که تا دور باشد قوامش پذیر تو بادی جهان داور دورگیر. نظامی . پذیرای پند دبیران شدند که از جمله ٔ دورگیران شدند. نظامی . ◄ پادشاه . (از ناظم الاطباء). پادشاه هفت اقلیم . (غیاث ). ◄ باده نوش . (از ناظم الاطباء). گیرنده ٔ شراب که به دور در آورند. کنایه است از شراب خوار. (آنندراج ).