دوبینی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوبینی . [ دُ ] (حامص مرکب ) صفت و حالت دوبین . لوچی . اَحوالی . کاژی . (از یادداشت مؤلف ).دوتا دیدن هر شیئی . رجوع به دوبین شود : اگر تو دیده وری نیک و بد ز حق بینی دوبینی از قبل چشم احول افتاده ست . سعدی . ◄ نفاق و ریاکاری و بی حقیقتی . (ناظم الاطباء). دورویی . منافقی : جمعه با زوجه ٔ خود گفت شبی که مرا بر تو ز آدینه شکی است زوجه اش گفت دوبینی بگذار پیش من جمعه و آدینه یکی است . شهاب تبریزی . ◄ ثنویت . اعتقاد به وجود دو خدا : هست آیین دوبینی ز هوس قبله ٔ عشق یکی باشد و بس . جامی .