دوایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوایی . [ دَ ] (اِخ ) سبزواری . از شعرای قرن دهم هجری قمری و از اهالی سبزوار و شخصی افتاده و خلیق است . این بیت از اوست : مرغ دلم که از همه خوبان رمیده بود صید تو گشته بود نگاهش نداشتی . (از مجمع الخواص ص ٢٩٥) (فرهنگ سخنوران ).
دوایی .[ دَ ] (ص نسبی ) منسوب به دوا. دارویی : باده در خم کهنه چون گردد دوایی می شود پیر شد چون دختر رز مومیایی می شود. اشرف (از آنندراج ). رجوع به دوا و دارویی شود.