دوالک باز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوالک باز. [ دَ ل َ ] (نف مرکب ) دوال باز. آنکه با دوال و حلقه و قلاب بازی می کند و از مردم پول می گیرد. (یادداشت مؤلف ) (از برهان ) : به سم بوس براقت عرشیان محتاج و فتراکت به دست آویز این مشتی دوالک باز آویزان . ناصرخسرو. رگ آن خون بر او دوال انداز راست چون زنگی دوالک باز. نظامی . وز زمین برکش آن دوال دراز تا نگردد کسی دوالک باز. نظامی . شود به مرتبه با آسمان دوالک باز کسی که گوشه ٔ فتراک تو به دست افتاد. امیرخسرو (از آنندراج ). ◄ دغاباز و حیله گر و مکارحقه باز. (یادداشت مؤلف ). همان دوال باز است که محیل و مکار باشد. مرادف تسمه باز. و این مجاز است . (آنندراج ). دوال باز. شیشه باز. آب زیرکاه . (مجموعه ٔ مترادفات ص ١٢٧) : خار یابد همی ز من در چشم دیو بی حاصل دوالک باز. ناصرخسرو. ور همی چون عشق خواهی عقل خود را پاک باز نصفیی پر کن بدان پیر دوالک بازده . سنایی . یا رب این شام دوالک باز و صبح روزخیز چند بر جان و دل خاصان شبیخون کرده اند. مجیر بیلقانی . آنجا خراباتیان و دوالک بازان در خاکند. (تذکرة الاولیاء ج ٢ ص ٣٣٩). مشتی ابله دل دوالک باز آستین کوتهان دست دراز. جلالای طباطبا (از آنندراج ). رجوع به دوالک بازی و دوال باز شود.