دهله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دهله . [ دِ ل ِ ] (اِ) گیاهی خاردار که گون نیزگویند. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از برهان ). رجوع به گَوَن شود. ◄ قنطره و پل، خواه از چوب و تخته باشد یا از سنگ و آهک و گچ و آجر. (ناظم الاطباء) (برهان ). پلی که مردم بر آن گذرند. (آنندراج ).
دهله . [ دَ ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان زلقی بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. واقع در ٣٤هزارگزی جنوب الیگودرز. دارای ١٩٤ تن سکنه می باشد. آب آن از قنات و چاه تأمین می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).