ده پنج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ده پنج . [ دَه ْپ َ ] (اِ مرکب ) نصف یک قسمت از پنج قسمت . ◄ (ص مرکب ) زرپست و قلب و ناسره . (ناظم الاطباء). زرقلب و بد. (لغت محلی شوشتر). ◄ زر یا سیم که پنج دهم یعنی نصف آن فلز دیگر باشد : همه راه او خود پر از گنج بود زر دهدهی سیم ده پنج بود. نظامی . ♦ ده پنج زنی ؛ کنایه است از نیرنگسازی و تقلب ورزی : تا دهدهی غرایبت هست ده پنج زنی رهاکن از دست . نظامی . و رجوع به ده پنجی شود.