دندان کندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دندان کندن . [ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) از ریشه بیرون آوردن دندان . (ناظم الاطباء). کندن دندان . بیرون کشیدن دندان . قلع دندان : در دهان دار تابود خندان چون گرانی کند بکن دندان . ؟ (از امثال و حکم دهخدا). ◄ کنایه از قطع طمع کردن باشد. (از ناظم الاطباء) (برهان ) (از آنندراج ). کنایه از یأس و ناامیدی است .(از لغت محلی شوشتر). ◄ مقهور و مغلوب ومعدوم کردن : مژده مژده کآن عدو جانها کند قهرخالقش دندانها. مولوی . لب خشک مظلوم گو خوش بخند که دندان ظالم بخواهند کند. سعدی (بوستان ). ◄ کنایه است از آزار و اذیت کردن . ♦ دندان از (ز) بن برکندن ؛ شکست دادن . مقهور و مغلوب ساختن : کدام حادثه دندان نمود با تو به کین که صولت تو ز بن برنکند دندانش . ظهیر فاریابی .