دنة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ نِ یا نَ) (اِمص.)<BR>۱- خوشحالی، شادی.<BR>۲- زمزمة خوشحالی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ نِ یا نَ) (اِمص.) ۱- خوشحالی، شادی. ۲- زمزمه خوشحالی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دنة. [ دِن ْ ن َ ] (ع اِ) دابه ای است کوچک که به مورچه ماند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
دنه . [ دَ ن َ ] (اِخ ) نام زنی است . (برهان ). ◄ (اِ) نام زن است به زبان آسیان (مردم آس ). (فرهنگ اوبهی ) (لغت فرس اسدی ): دنه ای زیف بخواهم که ز دستش برهم . قریعالدهر.
دنه . [ دَ ن َ / ن ِ ] (اِ) صدا و ندا و زمزمه را گویند که از غایت خوشی و نشاط خاطر از آدمی سر زند. (از برهان ) (انجمن آرا) (از فرهنگ جهانگیری ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ خوشحالی . شادی . خرام و رفتار به نشاط. اسم از دنیدن . فیریدگی . غایت نشاط و خوشی و بی خیالی . نشاط. خوش خیالی . (یادداشت مؤلف ). کبر و غرور. (ناظم الاطباء). غرور. (دهار). بطر. (مجمل اللغه ) (زمخشری ). ♦ به دنه آوردن ؛ نشاط و بطر و خوشی بیکران بخشیدن . سخت شادو خوش ساختن . (از یادداشت مؤلف ). ابطار. (المصادر زوزنی ) (مجمل اللغة). ♦ دنه پدید آمدن ؛ حالت نشاط و خوشی دست دادن : حاش للَّه گر کند پیوند با طبع تو غم طبعغم را از نشاط آن پدید آید دنه . کمال اسماعیل (از جهانگیری ). ♦ دنه دنه ؛ آنچه در سرود دنه دنه گویند به معنی بطر و اشر ملحق تواند بود. (مجمل اللغة). ♦ دنه کردن ؛ نشاط و شادی کردن : تا توانی شهریارا روز امروزین مکن جز به گردخم خرامش جز به گرد دن دنه . منوچهری . ♦ دنه گرفتن ؛ دچار غرور و بطر و نشاط شدن . (از فرهنگ شعوری ج ١ص ٤٢٤) (از یادداشت مؤلف ). کبر و غرور داشتن . (ناظم الاطباء). فره . فرح . (تاج المصادر بیهقی ). بطر. (مجمل اللغة) (تاج المصادر بیهقی ). اشر. ناسپاس شدن، و آن شدت فرح و نشاط باشد. (معجم اللغة) : چون بهشتیان به نزدیک بهشت رسند دنه ٔ بهشتیان بگیرند. (جامع الحکمتین ص ١١٦). ۩ از کثرت نشاط و هوس نابجایی آمدن برای اقدام به کاری بدون توجه به عواقب و مخاطرات آن، و امروز دنگش گرفتن گویند. هوس کردن . (یادداشت مؤلف ) : مثل است آنکه چو موشان همه بیکار بمانند دنه شان گیرد و آیند و سر گربه بخارند. ناصرخسرو. رجوع به ترکیب دنگش گرفتن در ذیل دنگ شود. ۩ در هوا و هوس افتادن . (ناظم الاطباء). ۩ آتش گرفتن . (ناظم الاطباء). ۩ قهر گرفتن . (ناظم الاطباء). ۩ گستاخ بودن و جسارت کردن . (ناظم الاطباء). ♦ دنه گرفته ؛متکبر و ناسپاسی کننده ٔ نعمت الهی باشد. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مغرور. (دهار). بَطِر. اَشِر.(زمخشری ). اشران . (یادداشت مؤلف ). ۩ خرام و شادی و نشاط گرفته . (انجمن آرا) (آنندراج ): الاتراف ؛ در نعمت دنه گرفته گردانیدن . (المصادر زوزنی ). خوشحال و شادمان . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ۩ تند به راه رونده و دونده . (آنندراج ) (برهان ). ◄ گستاخی و شوخی . (ناظم الاطباء). ◄ نعمت دنیوی . (برهان ) (ناظم الاطباء). نعمت . (شرفنامه ٔ منیری ). ◄ دویدن بود. (لغت فرس اسدی ) (فرهنگ اوبهی ). ◄ (اصطلاح موسیقی ) صدا و آواز خوانندگی زنان . ◄ آهنگی مخصوص . نام نوایی است . (لغت فرس اسدی ) : بامدادان بر چکک چون چاشتگاهان بر شخج نیم روزان بر لبینا شامگاهان بر دنه . منوچهری .