دلآسا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دل آسا. [ دِ ] (نف مرکب ) دل آسای . آساینده ٔ دل . آسایش دهنده به دل .(آنندراج ). هرآنچه خاطر را آسایش دهد و موجب تسکین قلب گردد. خاطرنواز. تسلی دهنده . (از ناظم الاطباء). ♦ دل آسا شدن ؛ تسلی شدن . (از آنندراج ) : از کنار و بوسم اکنون دل نمی گیرد قرار من که از شوقش به پیغامی دل آسا می شدم . اشرف (از آنندراج ). ♦ دل آسا نمودن ؛ دل دادن . جرأت دادن . (یادداشت مرحوم دهخدا) : نواب ابوالمنصورخان سرداران لشکر هندوستان را دل آسا نموده ... (مجمل التواریخ ابوالحسن گلستانه ). آزادخان از راه عجز بعرض رسانید که این سگ در صحراها و بیابانها می گردید حالا به خانه ٔ کریم شاه رو آورده است، کریم خان متألم شده او را دل آسا نمود.(تاریخ زندیه ). ۩ آسایش دادن به دل . (آنندراج ). تسلی . تسلیت . (ناظم الاطباء). ◄ آسایش یافته به دل . (آنندراج ). ◄ (ص مرکب ) مانند دل . بر سان دل . همانند دل : خط نسیان بر صفحه ٔ عصیان او کشیده او را دل آسا و با خود همراه گرفت . (مجمل التواریخ ابوالحسن گلستانه ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه