دل آسوده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دل آسوده . [ دِ دَ / دِ ] (ص مرکب ) آسوده دل . خاطرجمع. غیرمضطرب . مطمئن . فارغ البال : ملک را بود بر عدو دست چیر چو لشکر دل آسوده باشند و سیر. سعدی . ♦ دل آسوده شدن ؛ خاطرجمع شدن . مطمئن شدن . آسوده دل شدن . فارغ البال شدن : دل آسوده شد مرد نیک اعتقاد که سرگشته ای را برآمد مراد. سعدی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی