دلق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ لَ) [ معر دله. ] (اِ.) گربة صحرایی، دله.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ لَ) [ معر دله. ] (اِ.) گربه صحرایی، دله.
(دَ) [ ع. ] (اِ.) خرقه، جامه درویشان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دلق . [ دَ ] (ع مص ) بیرون کردن شمشیر از نیام و لغزانیدن . (از منتهی الارب ). برآوردن . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). ◄ خارج شدن شمشیر از نیام به خودی خود، بدون اینکه آنرا بیرون کشند. (از اقرب الموارد). دُلوق . رجوع به دلوق شود. ◄ بیرون آوردن شتر شقشقه ٔ خود را. ◄ سخت کردن حمله و غارت بر کسی . ◄ گشودن در را بشدت . (از اقرب الموارد).
دلق . [ دَ ل ِ ] (ع ص ) سیف دلق ؛ شمشیر که به آسانی برآید از نیام . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دالق .رجوع به دالق شود. ◄ تیززبان . (غیاث ).
دلق . [ دُ ل ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ دَلوق . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به دلوق شود.