دلفروزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دلفروزی . [ دِ ف ُ ] (حامص مرکب ) دل افروزی . حالت و چگونگی دلفروز. ایجاد سرور و شادی : می رست به باغ دلفروزی می کرد به غمزه خلق سوزی . نظامی . چو در دولتش دلفروزی نبود ز کار تو جز خاک روزی نبود. نظامی . من او را خورم دلفروزی بود مرا او خورد خاک روزی بود. نظامی . ♦ دلفروزی دادن ؛ شاد کردن : سپه را بهنگام روزی دهیم خردمند را دلفروزی دهیم . فردوسی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی