دلفروز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دلف روز. [ دَ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بهمئی سرحدی، بخش کهکیلویه، شهرستان بهبهان . واقع در ٣٩هزارگزی شمال خاوری صیدان، مرکز بخش . ناحیه ای است کوهستانی و سردسیر با ١٥٠ تن سکنه آب آن از چشمه و محصول آن غلات و پشم و لبنیات است . ساکنان آن از طایفه ٔ بهمئی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
دلفروز. [ دِ ف ُ ] (نف مرکب ) دل فروزنده . دل افروز. نشاطانگیز و فرحت خیز. (آنندراج ). روشن کننده ٔ دل . مایه ٔ انشراح صدر. روشن کننده ٔ قلب . مفرح القلب . دل شادکننده . شادی بخش : روان اندر او گوهر دلفروز کزو روشنایی گرفته ست روز. فردوسی . چو چندی بدین سان گذر کرد روز به شادی و رامش همه دلفروز. فردوسی . چنین گفت کامروز روز منست بلند آسمان دلفروز منست . فردوسی . یکی آنکه دانستن باز و یوز بیاموزدش کان بود دلفروز. فردوسی . باغی است دلفروز و سرائی است دلگشای فرخنده باد بر ملک این باغ و این سرای . فرخی . نبشته شد این نامه ٔ دلفروز ز گرشاسب فرخ شه نیمروز. اسدی . چنین گفت کامروز روز من است که بخت تو شه دلفروز من است . اسدی . همه شب برود و می دلفروز ببودند تا برزد از خاک روز. اسدی . به هر کار بود اخترش دلفروز بزرگی فزودش همی روزروز. اسدی . حال اگر زآنچه بود تیره تر است عاقبت دلفروز خواهد بود. خاقانی . عشق دلفروز و مهر دلسوز از محمل دل فریاد می کرد کی عشق تحفه ٔ غیب است . (سندبادنامه ص ١٨١). ملک عزم تماشا کرد روزی نظرگاهش چو شیرین دلفروزی . نظامی . خامشی او سخن دلفروز دوستی اوهنر عیب سوز. نظامی . می برد ز بهر دلفروزی روزی به شبی شبی به روزی . نظامی . دور جوانی بشد از دست من آه و دریغ آن زمن دلفروز. سعدی . شنیدم قصه های دلفروزت مبارک باد سال و ماه و روزت . سعدی . گرستن گرفت از سر صدق و سوز که ای یار جان پرور دلفروز. سعدی . پس از گریه مرد پراکنده روز بخندید کای مامک دلفروز. سعدی . دیدار دلفروزش در پایم ارغوان ریخت گفتار جان فزایش در گوشم ارغنون زد. سعدی . چو خور زرد شد بس نماند ز روز جمالش برفت از رخ دلفروز. سعدی . یکی گفتش ای کرمک دلفروز چه باشد که پیدا نیایی بروز. سعدی . گلبن حسنت نه خود شد دلفروز ما دم همت بر او بگماشتیم . حافظ. ◄ کنایه است از معشوق و محبوب زیباروی : دلم به عشق گرفتار و جان به مهر گرو درآمد از درم آن دلفروز جان آرام . سعدی . ارچه ننماید به من دیدار خود آن دلفروز راضیم راضی چنان روئی نمودی کاشکی . سعدی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه