دلف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دلف . [ دُل ْ ل َ ] (ع ص ) ج ِ دالف . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به دالف شود.
دلف . [ دُ ل َ ] (اِخ ) ابن عبدالعزیزبن ابی دلف قاسم عجلی، از بزرگان و والیان عهد خلفای عباسی بود که مدتی والی اصفهان گشت و بسال ٢٦٥ هَ . ق . قاسم بن مهاة بر او شورید و ویرا بقتل رساند. (الاعلام زرکلی ج ٣ ص ٢١ از الکامل ابن اثیر ج ٧ ص ١٠٨). «لین پول » در طبقات سلاطین اسلام و «زامباور» در معجم الانساب او را سومین تن از حکام بنی دلف در کردستان دانسته اند و می نویسند از سال ٢٦٠ تا سال ٢٦٥ هَ . ق . حکومت کرد.
دلف . [ دُل َ ] (اِخ ) ابن جحدرشبلی، مکنی به ابوبکر. زاهد مشهور قرن سوم و چهارم هَ . ق . رجوع به شبلی دماوندی درهمین لغت نامه و رجوع به مأخذ ذیل شود: الاعلام زرکلی ج ٣ ص ٢٠ و وفیات الاعیان ج ١ ص ١٨٠ و النجوم الزاهرة ج ٣ ص ٢٨٩ و صفة الصفوة ج ٢ ص ٢٥٨ و حلیةالاولیاء ج ١٠ ص ٣٦٦ و تاریخ بغداد ج ١٤ ص ٣٨٩ و المنتظم ج ٦ ص ٣٤٧.