دلبسته
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. بَ تِ) (ص مف.)<BR>۱- عاشق، شیدا.<BR>۲- گرفتار، ستمکش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. بَ تِ) (ص مف.) ۱- عاشق، شیدا. ۲- گرفتار، ستمکش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دلبسته . [ دِ ب َ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) دل داده . دل به چیزی سپرده . دارای تعلّق . با تعلّق خاطر : هر آنکس که پیوسته ٔ او بود بزرگی که دلبسته ٔ او بود. فردوسی . همراه اگر شتاب کند در سفر تو بیست دل در کسی مبند که دلبسته ٔ تو نیست . سعدی (گلستان ). ◄ عاشق و معشوق . گرفتار و رنجور. ◄ ستمکش . (ناظم الاطباء).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی