دل کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. کِ دَ) (مص ل.) میل داشتن، جذب شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. کِ دَ) (مص ل.) میل داشتن، جذب شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دل کشیدن . [ دِ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) دل برداشتن . چشم پوشیدن . ◄ جذب شدن . کشیده شدن بسوی چیزی : سخن اوست [ ابراهیم ادهم ] که گفت ... ندانم که کدام صعبتر است به وقت ناشناختن دل کشیدن یا به وقت شناختن از عز گریختن . (تذکرةالاولیاء عطار). ♦ دل کشیدن به چیزی ؛ خواستن . (از آنندراج ) : دل به آن زلف چلیپا می کشد بی اختیار نافه تا افتاد دور از ناف آهو تیره شد. صائب (از آنندراج ).