فرهنگ لغت

دفع کردن

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

راندن، رد کردن، دور کردن، پس زدن رم دادن، هی کردن، دوانیدن، دواندن بیرون کردن، خارج کردن، بیرون فرستادن میل نداشتن طرد کردن بالا آوردن [دفع بدنی] وحشت انگیختن

دور کردن، ازمیان برداشتن، دافعه داشتن، دفع کردن اشعه گسیل کردن، تشعشع کردن مرخص کردن

معنی دفع کردن | فرهنگ لغت